X
تبلیغات
...سوغاتی...






















...سوغاتی...

سلام

چقدر زیبایی ناخن بهم انرژی می ده. دوست دارم شکل ناخنهام مثل این ناخن مصنوعی ها مرتب و منظم باشه چه بهتر که یه رنگ ملایمی هم روش باشه ولی خوب باکاشت ناخن به شدت مخالفم.با لاک مشکلی ندارم ولی در کل نمیشه زد جز روزهای خاصی.

دیروز از این چوب لباسی کم جا خریدم البته ایرانیش رو که به نام پنجآویز یزد گل.دیشب که وصلش کردم انصافا کمدم باز شد یعنی حسابی جا بازشد. از دیشب تا الان که خوب عمل کرده برم خونه ببینم هنوزم خوبه یا نه یعنی نشکسته باشه یه وقت چه میدونم از این اتفاقات عجیب غریب دیگه.قیمتش هم حدود ۱۵۰۰ بود اگه اشتباه نکنم دوتا در یه بسته .میگن محدودیت فکر آدمها رو به کار می اندازه اینه. هر دو هفته یه بار دارم یه جورایی توی کمدها و کشوها (چی گفتم کمدها. منظور همون یه دونه کمده) ایده به کار می برم. از اونجایی که یه خرده سختگیرم هستم و با کمبود جا اصلا تمایلی ندارم لوازم آرایش رو روی میز بچینم از همون ابتدا از این باکسهای داخل کشوی ایکا خریدم و کلی اونجا کارم راه افتاد. مشکل اساسیه بنده لباس و کفش میباشد. که در حین خانه تکانی بازهم یه کارایی کردم . کفشهایی که هر روز یا در هفته بیرون پوشیده میشه در جا کفشیه نزدیک در. کفشهای نو در جاکفشی زیرتختی. صندلها در جاکفشی آویز داخل کمد. فعلا که اینجوری بد نیست ببینم چند ماه می تونیم با این رویه کنار بیایم . شاید هم تختم رو عوض کردم و از این تختها که ضامنش رو میزنن میره بالا و زیرش باکس باکسه.بگیرم فعلا که تا الان کارمون راه افتاده فقط مشکل اساسیم لباسهای نوی نپوشیده است که مثل مادر بزرگها داخل این بخچه های زیپی گذاشتم ولی اونا هم به دلیل زود دفرمه شدن و سریع پرشدن جوابگو نیست یه باکسهای چوبی دیدم شاید بد نباشه الهی خونه دیگه ای که میگیرم انقدر کمد داشته باشه و انقدر جای مانور داشته باشه که همه این باکسها و جا کفشیهام اضافه بیاد.اصلا امروز نمی خواستم راجع این موضوعات صحبت کنم.

هیچی مثل یه موسیقی خاطره انگیز یه موسیقی آروم نگاهم. روحم. دلم رو آروم نمیکنه. انگار کلافگیه آخه این دل چی میخواد یکباره جواب پیدا می کنه . این یکی از جوابهای ناآرومیه دلمه  بارانی . روحش شاد .

الهی خوب بودنه امروزمون رو کسی ازمون نگیره حتی خودمون.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 9:9 توسط | |

سلام

دم عيد چه جورياس انگار انرژي آدم مضاعفه هم مي توني به كاراي خونه برسي هم كارهاي اداره هم بري خريد . ولي الان حال هيچ كاري نيست.

چقدر بچه قرار سال ۹۰ دنيا بياد انشااله به سلامتي و مباركي باشه براي خانواده هاشون.

پنجشنبه پسر عموم با خانمش اومدن خونمون مثلا عيد ديدني ولي من اصلا به حساب عيد ديدني نمي زارم آخه هيچ توجيهي برام نداره اين ۱۴ روزه عيد براي چيه پس اگه كسي مسافرت بوده ديگه مسافرت بوده و نيازي به ديد و بازديد نيست اين قضيه يكي از اون قضاياست كه اصلا نمي تونم باهاش كنارم بيام درست مثل  اينكه ديديد ملت عروسي ميرن بعد كادوي عروس رو نمي برن ميگن يه روز ميريم خونش ميبريم آخه اين بنده خدا خرج كرده زحمت كشيده دوباره بايد به زحمت بيفته از وقتش بگذره يه انرژي ديگه بذاره كه كسي بياد خونه بهش هديه اش رو بده. براي من كه عجيبه.

گرچه گرچه دوست داشتم مامان همسرجان عيدديدني بيان خونمون ولي نيومد.ما كه بايد براي هر اتفاقي يه توجيهي براي شاكي نبودن بياريم اينم روش اصلا بد شدما هي يادم ميره موظف به درك شرايط ديگرون هستم.

جالب قضيه عيدديدنيه پسر عموم اين بودكه قبلش بهش گفتم شام ميايد؟ گفت نه . تعارف كه نداريم يه وقت ديگه شام ميام من هم از خدا خواسته قبول كردم. قرار بود ساعت۵ بياد كه ساعت ۷ اومد خلاصه هي نشستيم به پذيرايي و تبريك و تعريف و ... ساعت ۹ شب بود ديدم نمي رن هم ما ديگه حرفي براي گفتن نداشتيم هم اونا گفتم برم يه تعارفي بزنم بگم برم شام درست كنم اونوقت ميگن نه ما داريم ميريم. منه خوش خيال اين حرف رو زدم آقا از ديوار صدا دراومد از اونا درنيومد. نگاهشون كردم اونا هم نگاهم كردن لبخند زدم اوناهم لبخند زدن.كه همسرجان به دادم رسيد گفت ماكرو رو خاموش كن بيا بازي  كنيم هر كس باخت بايد شام بده انقدر خوشحال شدم ولي اين خوشحالي ديري نپائيد چون ما باختيم و اداي وظيفه در رستوران انجام شد.

غر بعدي راجع به همسرجان هست. خيلي بي نظم شده واقعا اذيتم . تا نزديكهاي صبح بيداره پاي كامپيوتر. نه براي كار. براي بازي چك كردن ايميل ديدن فيلم. بالاخره يكي از اينا. خوب نمي شه من همش كارام رو براساس منطق و فكر جلو ببرم دو طرف بايد متعادل كارها رو دست بگيرن. الان هم بهش گفتم بايد متعادل خرج كرد متعادل تفريح كرد. متعادل فيلم ديد. متعادل كار كرد. ولي زندگي براي همسر بنده فقط شده فيلم و ايميل و اگه مرخصي داشته باشه بره مسافرت. الان از كي هست كارهاي مديريت ساختمون دستشه اصلا انرژي براش نمي زاره اينكه ميگم اصلا واقعا اصلا بابا اگه فقط در هفته يه ساعت انرژي بذاره كارها روتين ميشه همش بهونه مياره. اگه بخواد به اين رويه ادامه بده واقعا مي دونم كم ميارم واقعا نمي تونم يه تنه براي يه زندگي متعادل فقط من باشم.

به شدت احتياج به شارژ شدن دارم. احتياج به انگيزه

اه اه اصلا اين حرف يعني چي ؟ابا ۱۴ روز تعطيلي استراحت. فرصت. خواب كافي. خوردن.... بس نبود؟ نمي دونم اين چه جمله ايه كه هي ميگم. بايد لذت ببرم از اين فرصت دوباره ديدن بهار. بايد رسما بخوام. يعني چي انگيزه؟انگيزه اي از اين بالاتر كه هنوز مي بيني و مي شنوي و ديده ميشي و شنيده ميشي.

جدايه از اين قضيه به شدت تو دلمه امسال دو دوست خيلي خيلي وفت نديده رو دوباره ببينم خيلي دوست دارم اين اتفاق بيفته. و يكي ديگه اينكه دلم ميخواد يه دوستي كه مدتهاست تنهام گذاشته خودش بخواد به سمتم بياد.مي دونم نياز به ديدن اون دو دوست رو دارم كه انقدر به فكرشونم

روز پنجشنبه خواهرم با اين آهنگگگگگگگگگگ سورپرايزم كرد. سال ۸۰ بود كه با دانشگاه رفتم مشهد يادمه يه نوار كاست از پاساژ جنت با دوستم خريديم كه اين آهنگ توش بود و خاطره يبايي اون سال برام رقم خورد گرچه همه اتفاقات اون سفر فقط خاطره شد ولي شكر كه انقدر اون خاطر دلچسب بود و شكر كه حافظه ام هنوز ياريم مي كنه در يادآوريش كه بتونم با شنيدن اين آهنگ لبخند بزنم.

هر لحظه از زمان اونجوري كه باشه كه لحظه بعدتون رو شادو آروم كنه.آمين

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 15:41 توسط | |

سلام

۱۴ روز از فرصت دوباره زندگی گذشت .

این تعطیلات فرصت کوتاهی بود برای استراحت . البته استراحت که چه عرض کنم تنبلی. تا ظهر خوابیدن و صبحانه و ناهار رو یکی کردن اونم به شکلی که صبحانه جای ناهار رو بگیره نه ناهار جای صبحانه رو تاحدی از استراحت فراتره میشه تنبلی.

بهترین حالت این تعطیلات برام بودن خواهر کوچولو بود اینکه هربار زنگ میزدیم خونه مامانم مثل قبلها خواهر کوچولو با اون زبون شیرینش گوشی رو برمیداشت و همه اتفاقات و تلفنها رو خبر میداد.

بهترین قسمت عید هم احتمالا برای هر کسی عیدی گرفتنه.

از همسرجان این عطر خوشبو رو گرفتم خیلی دوستش دارم احساس می کنم بعد از مدتها اون بویی که بهم آرامش میده و حس خوبی رو بهم منتقل می کنه رو پیدا کردم. انقدر دوستش دارم که دوست دارم اندازه کوچیکش رو هم داشته باشم بذارم توی کیفم همش باهام باشه.

از خواهری هم یه کفش خوشگل گرفتم . از خواهر کوچولو هم یه عالمه هدیه ناز و ناب. از مامان و بابام ربع سکه.از مامان همسرجان هم یه شال. از خاله ها و دایی جان هم که نقدی. کلا ما هدیه دهنده خیلی نداریم.

خواهر کوچولو تا هشتم بیشتر پیشمون نبود هر کاری هم کردیم برناممون اوکی نشد بریم مسافرت چهارم هم عروسی دعوت بودیم رشت ولی چون دوست داشتم کنار خواهرم باشم نرفتم و روزی که اون رفت ماهم به سمت رشت حرکت کردیم . مسیر رفت رو دوست داشتم خوب بود. آروم و آرامش دهنده. سه روز رشت بودیم نتونستم زیاد جایی رو بگردم همش دعوت بودیم خونه فامیلای همسری ظهر یه جا شب یه جا. بد نبود. شب ها اصلا نمی تونستم بخوابم نمی دونم جام عوض شده بود این مشکل رو داشتم یا بالشم بد بود. در کل جالب بود توی یه جمع ده نفره همشون رشتی حرف میزدن حتی مامان همسری منم مجبور بودم هی در و دیوار و سقف رو نگاه کنم یا الکی لبخند بزنم اونا هم هی بهم میگفتن باید یاد بگیری حالا چه جوریش رو نمی دونم این در و دیوار رو سقف رو نگاه کردن خالی از فایده هم نبود کلی کشفیات کردم که چقدر این دوستان به گل مصنوعی علاقه دارن هر ۱۵ قدم تقریبا یه دسته گل مصنوعی می دیدم البته شاید هم چون من از گل مصنوعی بدم میاد این قضیه برام پررنگ بود .خلاصه بد نبود.بهترینش هم غذاهاشون بود خیلی خوب بود. جالبش این بود هرجا دعوت بودیم حتما سر سفره فسنجون هم بود.گویا خیلی بخوان سفرشون رو رسمی و پربار کنن و مهمونشون رو عزیز کنن فسنجون براش درست می کنن. ولی من اصلا لب نزدم به فسنجون آخه خیلی با سلیقه من جور نبود. ولی معلوم بود خیلی براش زحمت کشیده شده.

برگشتنی هم مامان و برادر همسری هم از قبل رفته بودن اونجا به ما پیوستن. و با کمک خدا رسیدیم خونه. ۱۳به در هم که جایی نرفتیم بعد از ظهر رفتیم یه چرخی بیرون زدیم و برگشتیم.

بعدا اضافه شده: اوه اوه یادم رفت بگم منم برای همسرجان دو جفت کفش عیدی خریدم خیلی خیلی خوشگله خیلی دوستش داره. دلم برای همسری میسوزه از تنهاکسی که عیدی میگیره فقط منم . طفلک خوب شد من اومدم توی زندگیش بچه طعمه خوشه عیدی گرفتن رو بچشه

انشااله امسال هر روزش رو دریابیم و قدمی برای تحقق خواسته هامون بردارمون .

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 9:23 توسط | |

سلام  سال نو مبارک.

 

سفره هفت سین من

 

سفره هفت سین مامانم

 

سفره هفت سین خواهری

زیباترین های دنیا به کاممون باشه انشااله

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 12:49 توسط | |

Design By : nightSelect.com