X
تبلیغات
...سوغاتی...


























...سوغاتی...

 

بگو یه بار بگو هزار بار. آدم بشو نیستم. تقی به توقی می خوره . شتر می شم . فکر می کنم قراره سورپرایز شم.

خدا رو شکر روز مادر نزدیکه . عجیب هوس کادو کردم.

مرسی از دوستانی که هستن ولی نیستن. مرسی از کسانی که کلا نیستن.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 11:37 توسط

 

بالاخره پیدا کردم از کی دنبال یه رژلب زرشکی تیره تیره بودم. دوتا قبل از این خریدم ولی روی لب خیلی تیره نبود . میخواستم زرشکیش خیلی تیره باشه که بالاخره دیروز پیداش کردم

دوستم از کانادا برگشته برخلاف تصورم که فکر میکردم صاحب سوغاتی دندون گیری نمی شم برام سوغاتیهای خوشگلی آورده مخصوصا جعبه جواهری که برام آورده انقدر قشنگه که رفت جزو دوست داشتنیهام که اگه خط بهش بیفته شکی نیست گریه رو سر می دم.

برای همسری هم یه پک خوشگل قوری و چای آورده که خیلی به دلم نشست.

امروز بازم دلم میخواد برم بیرون برم خرید.

با اینکه به گوشی نیاز دارم ولی دلم یه ساعت آنچنانی میخواد.

روز مادر هم که نزدیکه یه ایده ای دارم حالا ببینم می تونم پیاده اش بکنم. آخه این مامان خوشگله ما عاشق همه جور قهوه سازه. چندتایی قهوه ساز رو گازی داره یه قهوه ساز حرفه ای هم داره که در واقع عصای دستشه.

چهارشنبه ای هم یه سر رفتیم ایران زمین یه قهوه ساز خیلی فانتزی دید مامانی. خوشش اومد. حالا شاید اون رو بخریم.

هنوز پولم برنگشته. ممیزی هم گفت بانک خبر داده من پول رو دریافت کردم چون اضافه صندوق نداشته . حالا باید برم فرم پر کنم برای بازدید فیلم دوربین . کی این ۷۲ ساعت ختم به خیر میشه . خدا داند.

یه سری برنامه ها داریم که احتیاج به حمایت و نگاه مهربون خدا داره . شما از خدا بخواهید نگاهش رو ازمون دریغ نکنه. آمین

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 10:53 توسط

 

*دوست ندارم وسیله توی انباری باشم که هر وقت کسی گیر کرد یادش بیفته همچین چیزی هم دارم شاید به کار آید. 

*دوست دارم همه چی سرجاش باشه.شوهر . شوهری کنه. بدونه. باورش شه. ایمان داشته باشه که متاهله. متعهده.

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 11:56 توسط |

 

الان دلم فرار میخواد

فرار از حال

برم پارک دانشجو . برم کنار تالار وحدت. برم خیابونهای خوشگل و قدیمی تهران. برم کافه نادری. برم یه خرید خاص.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 9:52 توسط |

 

۹ فروردین رفتم از عابر بانک پول بگیرم. ۲۰۰ کم کرد از حسابم پولم رو نداد. حالا ما هی ۴۸ ساعتها ۷۲ ساعت ها رو میگذرونیم تا این پول برگرده ولی خبری نیست.( تابلو نشد که جز این ۲۰۰ توی حسابم پولی نیست؟)

حالا اینجا رو داشته باش. اگه پولم برمی گشت.یه کیف دیدم توی آدیداس ونک . فکر کنم کیف رویاهام باشه. امروز وسط روز مرخصی میگرفتم میرفتم اون کیف رو میخریدم.

حالا اینجا رو داشته باش ۲: اگه پولم برمیگشت یه انگشتر خواهری برام خریده دیروز حتما پول اون رو میدادم.

حالا اینجا رو داشته باش۳: اگه پولم برمیگشت می ذاشتم روی پولام که قرض دادم به کسی. اون کسی هم داده به کسی دیگه. بعد دوباره پول جمع می کردم می رفتم یه گوشی موبایل می خریدم.

دوباره لیست نویسی شروع شد. دوباره خواستنی ها رو خواستن شروع شد. این دوباره ها خدا کنه از کف نره .

منم مثل خیلیها برنامه ها و خواسته ها دارم برای سال ۹۳ که توی اون خواسته ها همراهی و حرکت خواسته های عزیزام هم هست. عطف به گفتگوی چتی با یکی از دوستام که حرف زدن همانا با اشکام یه دست لباس خواب رو کاملا خیس کردن همانا.

 ولی چکیده و عصاره حرفا این بود که نگم سال ۹۲ کاری نکردم همین که تونستم قدمی هم برای کسی بردارم یعنی خانم شما یه کاری کردید.

در کل بگم هدفم برای سال ۹۳ اینه که انسان بهتری باشم. تا................حس بهتری داشته باشم از زندگی کردن و زنده بودن . به امید خدای خیلی مهربون

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 10:14 توسط |


آخرين مطالب
» شتر در خواب بیند . حالا هرچی
» شروع یک آغاز
» برای خودم
» بيا فرار كنيم
» با نام مهربانم میرم به پیشواز دنیام
» فرصت نو مبارک
» دختری با انگشت لق می نویسد
» بدو بدو برای عید
» 1. 2. 3. شروع
» من و ایده ها

Design By : Pichak